سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

25

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

باز مىكنند و مىبرند و بوى خوش ايشان مىماند كه السّلام علينا و على عباد اللّه الصّالحين . كسى كه همه چالاكيها بجاى آرد كه من فلان كس را زير آرم برابر نباشد با آن كسى كه از كار وى و از وى نينديشم كه اين درياى باشد و آن پيشين سيلى باشد . شكل زهد خواندن چو شكل نوحه است هيچ جاى درد نى و تعزيه نى و زارى مىنمايد و ديگران را در گريه مىآرد و شكل چنگ و دف همچون معشوقهء كه دست در گردن كسى ديگر دارد و خوش خفته و آن ديگر آرزو فرومىخورد و ترنگ ترنگ بيهوده برداشته . وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ « * » هرك را معتقدى باشد كار او در خور بال‌وپر آن معتقد ويست خرد و كلان پروبال و پرهاى خورد مدار كار بالست و خردها مكمل بالست ، فرائض خدا راست و سنن و مستحبّات مكمل فرائض است بچه اندازه باشد پر مرغ به همان اندازه بلند شود از دود و غبار دور شود و به آسمان نزديكتر شود غرفا به اندازهء پريدن و كار كردن وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ « * * » بر رفتن را پرجنبانيدن كار ببايد اگرچه نخست رنج باشد بال زدن را و لكن به آسايش جايگاه ساختن باشد و فرو رفتن و فرو افتادن را دست و پاى زدن حاجت نه‌آيد و رنجى ننمايد و لكن چو به قرارگاه رسد قرار نباشد ، نخست آنك گرم روى نمايد در كار و كابين و دست پيمان حاصل كند به خنك‌دلى و خنك تنى رسد و آنك سردى و كاهلى ورزد به گرمى دل و تن انجامد و بىمراد مىطپد ، حور كور چه خواهى كردن آب آسن كه بول گردد در مثانه چه خواهى كردن آب جهان را اوّل چنان خوش و آخرش چنان ناخوش ، نان دنيا اوّلش چنان زيبا و آخرش چنان رسوا ، شير غذاء طفوليت ، 101 آب غذاء

--> ( * ) قرآن كريم ، 29 / 58 . ( * * ) قرآن كريم ، 35 / 10